لایههای خودخواهی 29
شواهدی از متون 18 (خودیابی)
وجه ششم آنکه سالک در این راه به بعضی مقامات روحانی رسد، که روح او از کسوت بشریت و لباس آب و گل، مجرد شود و پرتوی از ظهور آثار صفات حق بدو پیوندد و او بجملگی انوار و صفات نامتناهی روحانی بر سالک تجلی کند، رسوم و اطلال باطل بشریت در زهوق آید. "جاء الحق و زهق الباطل" محقق گردد. در این مقام چون آینه دل صفا یافته است، پذیرای عکس تجلی روح گردد. ذوق "اناالحق" و "سبحانی" در خود بازیابد. غرورِ پندارِ یافت کمال و وصول به مقصد حقیقی در وی پدید آید. نظر، عقل، فهم و وهم او ادراک آن نکند. البته که کسی از انبیا و اولیا از این مقام فراتر رفته است، در چنین ورطهای، اگرنه تصرفات ولایت شیخ که صورت لطف حق است دستگیر او شود، خوف زوال ایمان باشد و آفت حلول و اتحاد هم در این مقام توقع توان داشت. پس شیخی کامل واقعهشناس باید تا او را به تصرف ولایت از این پندار بیرون آرد و بیان مقام او کند و آنچه مافوق آن مقام است در نظر او آرد و بدان تشویق کند تا مرید از این مزله خلاص یابد و دیگر باره روی به راه نهد، و الا بر این عقبه چنان بند شود، که به هیچ وجه خلاص نتواند یافت. والله اعلم!(مرصادالعباد، باب 3)
و صادقان، نقد دل را ازکان حقیقت جویند و زر خالص اخلاص از آنجا حاصل کنند و سکهٔ شهود بر وی نویسند، حسینِ منصوروار، سر در بازند، ابا یزیدوار از عین عشق، سکهٔ «سبحانی ما اعظم شأنی» برآرند. نی هرکس این زر را تواند دید و نه هر دل این درد تواند کشید. محمدی باید تا از چمن یمن این گل چیند که: "انی لأجد نفس الرحمن من قبل الیمن". مجنون صادق باید تا این رمز به غمز آرد که:
ارادوا لیخفوا قبرها عن محبها
فطیب تراب القبر دل علی القبر*
ای دوست من! راه بس نزدیک است، اما راهرونده بس کاهل است.(مجالس سبعه، مجلس دوم)
* از ليلى پرسيدند محبت تو و مجنون كداميك بيشتر است گفت محبت من، زيرا كه محبت او مشهور و محبت من مستور است. ليلى با همان مرض مرد بعد از دفن او مجنون مطّلع شد، گريان و لطمهزنان به قبرستان آمد تا از قبر وى جويا شد لكن سراغى ندادند پس خاك قبرها را يكيك مىبوييد و ميگذشت تا آنكه به رهنمونى محبت به سر قبر ليلى رسيده و اين شعر را انشا نمود.
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح
سر در چاه اینترنت می کنم و دردهای دلم را میگویم ناگهان همه از آن با خبر می شوند!