شواهدی از متون 20 (خودیابی)

نهایت این کار آن است که محب، محبوب را آینه خود بیند و خود را آینۀ او:

هر دم که در صفای رخ یار بنگرد

گردد همه جهان به حقیقت مصورش

چون باز در فضایِ دلِ خود نظر کند،

بیند چو آفتاب، رخ خوبِ دلبرش

گاه این شاهد او آید و او مشهود این و گاه او منظور این شود و این ناظر او، و گاه این به رنگ او برآید و گاه او بوی این گیرد:

عشق مشاطه‌ای است رنگ آمیز

که حقیقت کند به رنگ مجاز

تا به دام آورد دل محمود

بطرازد به شانه زلف ایاز

گاه عاشق را حلۀ بها و کمال درپوشاند و بحلی حسن و جمال خودش بیاراید، چون عاشق در خود نظر کند، همه رنگ معشوقی بیند، بلکه خود را همه او بیند، لاجرم گوید: سبحانی ما اعظم شأنی و من مثلی،‌و هل فی الدارین غیری و گاه لباس عاشق در معشوق پوشد تا از مقام کبریا و استغنا نزول فرماید و با عاشق لابه گری کند: "انی و حقی لک محب،‌فبحقی علیک کن لی محبا"

گاه دست این به دامن او آویزد که: "الاطال شوق الابرار الیّ" و گاه شوق او از گریبان این سر بزند:انی الیهم لاشد شوقاً. و گاه این بینایی او شود تا گوید:

رأیت ربی بعین ربی

فقلت من أنت؟ فقال أنت!

گاه او گویایی این آید که: "فاجره حتی یسمع کلام الله"، در عشق از این بوالعجبی‌ها باشد.

لمعۀ هفتم: عشق در همه ساری است، ناگزیر جمله اشیاءاست و کیف ... »

« لمعۀ پنجم: محبوب در آینه هر لحظه روئی دیگر نماید و هر دم ...(لمعات عراقی، لمعه 6)

دکتر مهدی صحافیان

آرامش و پرواز روح