شواهدی از متون 23 (مفاخره)

افزون بر شطحیات، مفاخره نیز شکل دیگر خودیابی است(شطحیات پهلو زدن با خداوند است و مفاخره خود را برترین مخلوق دانستن) که به اجمال به آن اشاره می‌شود:

مفاخره مخصوصا در ادبيات عرب رواج بسيار داشته است . رجز كه اعراب به آن شيفته بودند در حقيقت مفاخره فردي يا قبيله‌ای بود. مفاخره در ادب فارسی يكی از فنون شعری بوده است و كمتر شاعری است كه به اين فن نپرداخته باشد.

فردوسی

بسي رنج بردم بدين سال سي

عجم زنده کردم بدين پارسی...

بناهای آباد گردد خراب

ز باران و از تابش آفتاب

پی افکندم از نظم کاخی بلند

که از باد و باران نيابد گزند

عطار

رسانیدم سخن تا جایگاهی

که کس را نیست آنجا هیچ راهی

دم عیسی ترا پیدا نمودم

چو صبح از دم ید بَیضا نمودم

چو بحر شعر من کامل فتادست

هزاران چشمه بر ساحل فتادست

ازان یک چشمه خورشید بلندست

که بدل خویش گیتی درفکندست

مدد از بحر شعرم گر نبُردی

ز تیغ خویش هرگز سر نبردی

قیامت تیره خواهد گشت خورشید

ولی روشن بوَد این شعر جاوید

که تا درخلد حوران دلفروز

به لحن عشق می‌خوانند هر روز

چو شعر من همه توحید پاک است

اگر در خلد برخوانی چه باک است

بزرگانی که در هفت آسمانند

الهی نامهٔ عطار خوانند

ز فخر این کتابم پادشاهی است

کالهی نامه از فیض الهی است

سزد که فخر کند روزگار بر سخنم/از آنکه در سخن از نادران کیهانم (مسعود سعد)

امیر الشعراء را پرسیدم که شعر رشیدی چون است گفت نیک است اما بی نمک است باید که در این معنی بیتی دو بگویی.

رشیدی خدمت کرد و به جای خویش آمد و بنشست و بر بدیهه این قطعه بگفت:

شعرهای مرا به بی نمکی

عیب کردی روا بود شاید

شعر من همچو شکر و شهد است

واندر این دو نمک نکو ناید

شلغم و باقلی است گفتهٔ تو

نمک ای قلتبان ترا باید(چهار مقاله نظامی عروضی)

در شعر مپیچ و در فن او

چون اکذب اوست احسن او*

زین فن مطلب بلندنامی

کان ختم شده است بر نظامی(لیلی و مجنون نظامی)

*تعریف شعر و ادبیات: احسن الشعر اکذبه: دروغ بودن به معنای خیال انگیز و فراواقعی بودن.

دکتر مهدی صحافیان

آرامش و پرواز روح