برگزیده ادب پارسی- رستاخیز تمدن ایرانی ۶۰
موضوع: برترین انسانها پس از پادشاهان:دبیران، شاعران، منجمان و طبیبان ۵
مقاله چهارم در طب شامل ۱۲ حکایت از بوعلی سینا، زکریای رازی، حکیم جاثلیق و ... است.
حکایت۴: امیر منصوربن نوح سامانی را عارضهای افتاد و مزمن گشت و بر جای بماند و اطبا عاجز ماندند. زکریای رازی را بخواند. او بیامد تا به آموی رسید چون جیحون بدید گفت من در کشتی ننشینم "و لا تلقوا یایدیکم الی التهلکه" کتاب منصوری تصنیف کرد و به دست آن کس داد و گفت من این کتابم و مقصود تو از این کتاب بحاصل است. امیر رنجور شد هزار دینار بفرستاد و اسب خاص و گفت همه رفقی بکنید اگر سود ندارد، دست و پای او ببندید ودر کشتی نشانید و بگذرانید... چنان کردند ... زکریا گفت: من دانم بیست هزار کس از جیحون بگذرند و غرق نشوند و لیکن ممکن است و چون غرق شوم تا دامن قیامت گویند ابلهمردی بود محمد زکریا که به اختیار در کشتی نشست تا غرق شد...
به بخارا رسید، معالجت آغاز کرد و فردا معالجتی دیگر... هیچ راحتی پدید نیامد پس دیگر روز امیر را به گرمابه جوی مولیان برد و از خدم و حشم هیچ کس را به گرمابه فرونگذاشت. ملک را در گرمابه نشاند و آب بر او همی ریخت و شربتی که کرده بود چاشنی کرد و بدو داد و چندان بداشت تا اخلاط را در مفاصل نضجی پدید آمد پس برفت وجامه درپوشید در برابر امیر بایستاد و سقطی(ناسزا) چند بگفت و گفت: تو بفرمودی تا مرا ببستند و در کشتی افکنند؟ در خون من شدی. اگر جانت نبرم نه پسر زکریاام. محمد زکریا کاردی برکشید و تشدید زیادت کرد امیر یکی از خشم و یکی از بیم برخاست( بهبود یافت) و زکریا چون امیر را برپای دید برگشت و روی به آموی نهاد و تا مرو هیچ جای نایستاد و بعد نامهای نوشت:
زندگانی پادشاه دراز باد! خادم علاج آغاز کرد ... به گرمابه آوردم تا اخلاط نضجی تمام یافت پس پادشاه را به خشم آوردم تا حرارت غریزی را مدد حادث شد و قوت گرفت دیگر صواب نیست میان من و پادشاه جمعیتی باشد.
امیر بار داد و خدم و خشم جمله شادیها کردند و جشنها پیوستند.
امیر نامه برخواند و عجب داشت و او را معذور خواند و تشریف فرمود از اسب و ساخت وجبه و دستار و سلاح و غلام و کنیزک و بفرمود تا به ری از املاک مأمون هر سال دو هزار دینار زر و دویست خروار غله به نام وی برانند و محمد زکریا با مقصود به خانه رسید.ص ۱۱۸
آرامش و پرواز روح
سر در چاه اینترنت می کنم و دردهای دلم را میگویم ناگهان همه از آن با خبر می شوند!