آگاهی از زمان ۴۰ معرفی کتاب اسطوره بازگشت جاودانه، بر فلسفهای از تاریخ ۱۵
آگاهی از زمان ۳۹ معرفی کتاب اسطوره بازگشت جاودانه، مقدمه بر فلسفهای از تاریخ ۱۴
فصل سوم: دردهای بشری و تاریخ
مرد باستانی بر آن است که در برابر تاریخ که به صورت توالی یک سلسله از حوادث تصور شده، قد برافرازد.
او از پذیرفتن تاریخ سرباز میزند اگر چه موفق نمیشود یکباره آن را فسخ کند.
مرد باستانی در برابر بلاهای کیهانی و اجتماعی که در هر جامعهای هست و نیز در برابر بدبختیهای فردی یکسره ناتوان است.اما چنین تاریخی را چگونه برمیتافت و ناکامیها و آزردگیها را چگونه تحمل میکرد؟به راستی زندگی در نظر مرد باستانی چه معنایی دارد؟
زندگی: زیستن بر طبق الگوهای فوق بشری و موافق نمونههای ازلی است. زندگی یعنی زیستن در بطن واقعیت.
اگر چه انسان باستانی از طریق تکرتر رفتارهای،مثالی و با برگزاری آیینهای ادواری زمان را واژگون میکرد با این همه باید توجه داشت که زندگی او با تکاپوی موزون گیتی هماهنگ بود و همگام این پویش عظیم بود( قبلا گذشت که شب و روز، فصلها، ماه، انقلاب تابستانی و زمستانی تا چه حد برای او واقعی بودند)
اکنون باید دید درد و رنج چه مفهومی برای او دارد؟
به طور مسلم رنج تجربهای بیمعنا نبوده، اگر چه همواره با نمونههای نخستین مطابقت نمیکرد ولی بر مبنای نهاد ونظامی استوار بود که در اعتبارش تردیدی نبود.
یکی از برتریهای آیین مسیح: به درد و رنج بها بخشید و به تجربهای مثبت که دارای مفهومی معنوی است تبدیل کرد.
آرامش و پرواز روح
ادامه فصل سوم: هنگامی که مرد بدوی کشتزارش از بین میرفت، فرزندش بیمار میشد و یا خودش دچار تب میشد یا در شکار بیاقبال، یا به کاهن متوسل میشد که خدایان را بر سر لطف آورد و یا به جادوگری که تاثیر جادو را خنثی کند و اگر موثر نبود به یاد "ایزد برین" میافتاد و با گذراندن قربانیها به درگاهش لابه میکنند: نیایش قبیله سلنکام آمریکای جنوبی: تو که جایت در افق اعلی است، فرزندم را از من مگیر! او کودکی بیش نیست! بومیان کوتاهقد سمانگ استرالیا هنگام بروز توفان، ساق خود را با کاردی نیین خراش داده چند قطره خون به هر سو میپاشند و خطاب به ایزد "پدن" فریاد میزنند: خدایا من آدم سرسختی نیستم خطایم را حبران، وامم را میپردازم آن را بپذیر!
این رفتار اقوام بدوی، در مورد مردمی که دارای فرهنگ باستانی بودهاند صدق میکند: هندوان با اصل "کرمه"( در اوپانیشادها آمده) رنج و درد را دارای معنا میکنند بلکه ارزش مثبت دارند و باید با خشنودی آنها را پذیرفت چون بر اساس تناسخ تنها از این رهگذر میتوان وام سرنوشتی که "کرمه" بر عهده آنها گذاشته ادا کرد.
افسانههایی که با مشاهده ماه به وجود آمدهاند، برداشت خوشبینانهای از حیات ارائه میکنند، مبنی بر اینکه هر چیزی در گیتی دوری اتفاق میافتد: به دنبال مرگ، رستاخیز و به دنبال نابودی، آفرینشی نوین.
نگرش برخی ایزدان بینالنهرین: تنها مرگ به نجات نمیانجامد بلکه مصائب نیز نجاتدهندهاند( روایتهای غنوسی، مانوی و ماندایی): انسان باید سرنوشتی که بر ایزد "تموز" رفته تحمل کند.انسان که در چاه جهان افتاده اسیر شهریار تاریکی است، سرانجام توسط رسول خدا که مژده رهایی او را آورده بیدار میشود.
آرامش و پرواز روح
سر در چاه اینترنت می کنم و دردهای دلم را میگویم ناگهان همه از آن با خبر می شوند!