فصل چهارم: وحشت تاریخ
در این فصل انسان متجدد را که آگاهانه تاریخ می‌آفریند با انسان باستانی که با دیدی منفی به تاریخ می‌نگریست، مقایسه می‌کنیم.انسان باستانی گاه تاریخ را به طور ادواری واژگون می‌کند، گاه با جایگزین کردن نمونه‌های ازلی و برتر از تاریخ از اعتبار آن می‌کاهد و گاه به مدد فرضیاتی چون زمان دوری و مفاهیم معادی، برای آن معنایی فوق تاریخی پیدا می‌کند اما به هر حال برای واقعه تاریخی ارزشی قائل نیست و آن را از وجوه هستی و زندگی خود به شمار نمی‌آورد.
در جهان معاصر یعنی انسان شیفته تاریخ، هنوز یکباره به تاریخی‌گری نگرویده و ما شاهد کشمکش بین نگرش باستانی و تاریخ ستیز و نگرش جدید
که بعد از هگل متداول شده و در صدد است تاریخ‌گرای باشد هستیم.
چاره‌های انسان معاصر( تاریخی) برای تحمل فشار فزاینده تاریخ پس از باستان و معاصر:در مسیحیت، زمان واقعی است که هدف آن رستگاری است و مسیر حرکت بشریت را از هبوط تا رستگاری نهایی، خطی ترسیم می‌کند.
در بحبوحه قرون وسطی فرضیات دوری و نجومی شایع شد و پس از ترجمه آثار عربی گسترش و انسجام یافت و روز به روز به گروندگانش اضافه شد.
هم اینک در زمینه اقتصاد سیاسی شاهد مفاهیمی چون دور، ترقی، تنزل و‌ نوسانات ادواری هستیم در زمینه فلسفه، نیچه افسانه بازگشت جاودانه را زنده کرد و در تاریخ اشپنگر و توین‌بی دوباره مساله اعصار و دوران‌مندی تاریخ را مطرح کردند.
ظهور دوباره فرضیه‌های دوری در جهان معاصر سرشار معنی است و نشانه آرزوی مردم برای پیدا کردن توجیه رویدادهای تاریخی است و دوباره خود را در موضع پیش از هگل می‌یابیم و آنچه از هگل تا مارکس گفته شده است زیر سوال می‌رود.
اما انسان چگونه می‌تواند فجایع و هراس‌های بی‌شمار ناشی از تاریخ(تبعیدهای دسته جمعی، قتل عام‌ها، بمباران اتمی و ...) را تحمل کند، به ویژه اگر قادر نباشد فراتر از آنها مروا و معنایی فراتر از تاریخ ببیند؟
آرامش و پرواز روح