معرفی کتاب درس‌های تاریخ ویل‌دورانت ۱۰ و ۱۱
دین و تاریخ
حتی مورخ بدبین هم خاضعانه برای دین احترام قائل می‌شود. دین به سالخوردگان، محرومان و رنجدیدگان تسلی و آرامشی فوق طبیعی بخشيده، به اولیا و مربیان در منضبط ساختن جوانان یاری داده، به حقیرترین زندگی‌ها معنا و سرافرازی بخشيده است. از طریق نیایش‌ها با تبدیل میثاق‌های انسانی به رابطه مقدس با خدا، ثبات آورده است. ناپلئون: دین فقیر را از قصد جان غنی کردن، بازداشته است.
از آنجا که نابرابری طبیعی، بسیاری از ما را محکوم به فقر و شکست کرده، پناهگاه فوق طبیعی جایگزین یاس است. اگر این امید برخیزد، جنگ طبقاتی شدت می‌گیرد. بهشت و آرمان‌شهر دو دلو آبکشی‌اند که فرو رفتن یکی برآمدن دیگری است. هنگامی که دین از رونق بیفتد کمونیسم رشد می‌کند.
مخالفان کلیسا: هرگز دین اخلاقیات را تعالی نبخشیده است. در قرون وسطی فساد اخلاق رونق داشت، اما اگر تاثیر تعادل‌بخش نصایح اسوه‌های قدیسان و نیایش‌های وحدت بخش مسیح وجود نداشت، بی‌نظمی اخلاقی پانصد سال تهاجم بربرها بسیار شدیدتر بود.
آگاهی فزاینده انسان از جایگاه حقیر خود در جهان، به کاهش باورهای دینی شتاب بخشید. از زمان کوپرنيک(۱۵۴۳) فرانسیس بیکن( ۱۶۲۶) در عین احترام نهادن به اسقفان اعلام کرد که علم، دین انسان رهایی یافته عصر جدید است.
یکی از درس‌های تاریخ: دین سخت جان است و پس از مرگ به عادت خود باز زنده می‌شود:
-اختانون تمام قدرت فرعونی خود را به کار گرفت تا دین آمون را منسوخ کند، یک سال بعد از مرگش دین آمون احیا شد.
-بودا دینی آورد بی‌خدا، اما پس از مرگش خدایان متعدد بازگشتند.
در تاریخ قبل از عصر ما، نمونه مهم از جامعه‌ای که بدون دین حیات اخلاقی خود را حفظ کرده باشد وجود ندارد.
فرانسه، آمریکا و چند کشور دیگر پیوندهای حکومت را از کلیسا گسسته‌اند‌، اما برای نظم جامعه از یاری کلیسا بهره‌مند شده‌اند.
تنها چند کشور کمونیستی از مذهب بریده‌اند و یاری آن را هم رها کرده‌اند.کمونیسم جای مذهب پذیرفته شده است‌، اما اگر نظام سوسیالیستی، فقر توده‌ها را از میان نبرد این دین جدید نیز کارایی خود را از دست خواهد داد و دولت ناچار به احیای اعتقادات فوق طبیعی خواهد شد: " تا در جهان فقر هست خدایان هم وجود خواهند داشت"
آرامش و پرواز روح