"طبع خوش" در اشعار ناصرخسرو "وقت خوش" بهشت نقد تصوف و عرفان ۱۱۶
تا کنون وقت خوش، خوشوقتی، وقت، نقد وقت، حال خوش در ادب فارسی در ۱۱۵ قسمت قبل بررسی شد. این مضمون به ابتکار سلطان وقت، ابوسعید ابوالخیر در ادبیات راه یافت و مورد پیروی قرار گرفت. اکنون "طبع خوش" در ادبیات را پیشکش حضورتان میکنم:
نیک و بد عالم را، ای پسر!
همچو شب و روز در او نوبت است
گاه تو "خوش طبع" و گهی خشمنی
سیرت این چرخ، همین سیرت است*
آنکه تو را محنت او نعمت است
نعمت تو نیز بر او محنت است(قصیده ۳۴)
ای مانده به کوری و تنگحالی
بر من ز چه همواره بد سگالی
از کار تو دانی که بیگناهم
هرچند تو بدبخت و تنگحالی ...
در دیگ خرافات، کفچلیزی
در آینهٔ ناکسی، خیالی
در مجلس با رود ساز و ساقی
تا وقت سحر مانده در جدالی
بر منبر شبگیر و بامدادان
با اخبرنائی و قال قالی
در مسجد دلتنگی و ملولی
در مجلس "خوش طبع" و بیملالی
در فحش و خرافات عندلیبی
در حجت و آیات گنگ و لالی(قصیده ۲۳۹)
*جهان بینی و معرفی ذات جهان
آرامش و پرواز روح
سر در چاه اینترنت می کنم و دردهای دلم را میگویم ناگهان همه از آن با خبر می شوند!