تا کنون وقت خوش، خوش‌وقتی، وقت، نقد وقت، حال خوش در ادب فارسی در ۱۱۵ قسمت قبل بررسی شد. این مضمون به ابتکار سلطان وقت، ابوسعید ابوالخیر در ادبیات راه یافت و مورد پیروی قرار گرفت. اکنون "طبع خوش" در ادبیات را پیشکش حضورتان می‌کنم:

نیک و بد عالم را، ای پسر!
هم‌چو شب و روز در او نوبت است
گاه تو "خوش طبع" و گهی خشمنی
سیرت این چرخ، همین سیرت است*
آنکه تو را محنت او نعمت است
نعمت تو نیز بر او محنت است(قصیده ۳۴)
ای مانده به کوری و تنگ‌حالی
بر من ز چه همواره بد سگالی
از کار تو دانی که بی‌گناهم
هرچند تو بدبخت و تنگ‌حالی ...
در دیگ خرافات، کفچلیزی
در آینهٔ ناکسی، خیالی
در مجلس با رود ساز و ساقی
تا وقت سحر مانده در جدالی
بر منبر شبگیر و بامدادان
با اخبرنائی و قال قالی
در مسجد دل‌تنگی و ملولی
در مجلس "خوش طبع" و بی‌ملالی
در فحش و خرافات عندلیبی
در حجت و آیات گنگ و لالی(قصیده ۲۳۹)
*جهان بینی و معرفی ذات جهان
آرامش‌ و پرواز روح