که پیش صاحب ار یاد خلیفه

کنم در چین زمین بوسد به بغداد

گزیده صاحب عادل که ایزد

جهان را دارد از داد وی آباد

خداوندی که با فرزند خطاب

ز بخت نیک شد هم‌نام و هم‌زاد

فلک از بهر او کرد است گویی

سرای دولت و اقبال بنیاد

عروس دولت و ملک شرف را

مساعد بخت او شاه است و داماد

خداوندان گیتی را رهی کرد

به احسان و دل نیک و کف داد

همه عالم بدو شادند و خوش طبع

همیشه "طبع" او بادا "خوش" و شاد

شراب خسروی شیرین به کامش

بود تا قصه از شیرین و فرهاد سوزنی(هزلیات-قصیده 9)

عاشق "خوش‌طبع" با معشوق شیرین خوش خورد

بی دلی باید که تا با دلبری دلکش خورد

جام زرین بر نشاط درج یاقوتین دهد

تیر مشکین از کمان خوب عنبرفش خورد (غزل 93)

گرچه صواب خویش تو بدانی ای پسر

کار تو زین طریق نبینم همی صواب

یک‌باره آب خود مبر امروز کان گهی

فردا خدای با تو به آتش کند خطاب

گر طاقت عتاب ملک نیست مر ترا

اهل سؤال را به تهدد مده جواب

پیوسته با توانگر و درویش و خوب و زشت

"خوش‌طبع" باش و بر همه چون آفتاب تاب

از کبر و خشم ریش‌دلی را نمک مکن

کز درد آن بر آتش دوزخ شوی کباب (ترکیب بند 118)

ای طالع نگون ز تو تا کی قفا خورم

وی چرخ واژگون ز تو تا کی جفا برم...

از سرو سال‌خورده نیم سرفرازتر

آن را چه می‌کنی تو که من شاخ نو برم

از سرد و گرم تو به در آیم که در هنر

"خوش‌طبع" و سرخ‌روی چو یاقوت احمرم

من درگهی گزیده‌ام از بهر دفع تو

کاندر پناه او ز سلامت مصون‌ترم (قصیده 90)

آرامش و پرواز روح