صوفی گلی بچین و مرقع به خار بخش/ وین زهد خشک را به می خوشگوار بخش(۲۷۵)
ای پشمینهپوش از بوستان حال خوش، گلی بچین و این دلق وصله بر وصله را به خار بده و دور بینداز! پس از آن زهد خشکت را به شراب گوارا ارزانی کن!(خانلری: زهد تلخ- ایهام: خواری مرقع- قرار دادن خار در مرقع جهت مزید ریاضت)
۲- گزافهها و ادعاهای کرامت و شطحهای خداگونه را با آهنگ موزون چنگ کنار بگذار! تسبیح و لباس فاخرت را به ساقی و شرابش ببخش!(طیلسان: لباسی فاخر در ابتدا مخصوص یهودیان و مسیحیان و بعدها ردای قاضی و خطیب و ...)
۳- و اما زهد ناخوشایند را که معشوق و ساقی به هیچ میانگارند در حلقه( اشاره به حلقه زاهدان و صوفیان) گلها به نسیم بهاری ببخش و رها شو!
۴- ای سالار عاشقان(ایهام: حضرت حق)شراب سرخ رهزنم شد(و این سخنان بر زبانم جاری شد- راز عشقم فاش شد) به فرورفتگی زیبای چانه معشوق از خون من درگذر!
۵- پروردگارا! در موسم بهار از خطایم گذشت کن! و از این ماجرا و دعوی به موزونی سرو جویبار گذشت کن!(ایهام: معشوق چون سرو- این۵ بیت دارای طنز میباشد)
۶- ای پیر و مراد که به سرچشمه دلخواهت رسیدهای، از این دریا قطرهای به من خاکنشین هدیه کن!(تضاد آب و خاک)
۷- به سپاس اینکه روی معشوقان ندیدهای تا به درد عشق گرفتار آیی، از ما به بخشایش خداوندی گذر کن!
۸- ساقیا! چون پادشاه شراب صبحگاه، مینوشد، بگو تا جام طلاییاش را به حافظ شب زندهدار ببخشاید(تضاد صبح و شب، عبادت و میخواری)
آرامش و پرواز روح
سر در چاه اینترنت می کنم و دردهای دلم را میگویم ناگهان همه از آن با خبر می شوند!