جهانشناسی و معرفی حقیقت هستی 72-ما شکار دهریم و او پوست پلنگ پوشیده در شعر ناصر خسرو 18
تو چو نخچیر دل به سوی چرا
دهر* پوشیده بر تو پوست پلنگ
دل نهادی در این سرای سپنج*
سنگ بسیار ساختی بر سنگ
چون گرفتی قرار و پست نشست
برکش اکنون بر اسپ رفتن تنگ
لشکری هر گهی که آخر کرد
نبود زان سپس بسیش درنگ
هر سوی شادمان به نقش و نگار
که بمرد آنکه نقش کرد ار تنگ
غایت رنگهاست رنگ سیاه
کی سیه کم شود به دیگر رنگ؟
ای به بیدانشی شده شب و روز
فتنه بر دهر* و دهر* بر تو به جنگ
دشمن از تو همی گریزد و تو
سخت در دامنش زدهستی چنگ
زی تو آید عدو چو نصرت یافت
کرده دل تنگ و روی پر آژنگ؟
زین جهان چونکه او مظفر گشت
کرده خیره سوی گریز آهنگ
گرت هوش است و سنگ، دار حذر!
ای خردمند، از این عظیم نهنگ
هوش و سنگت برد به گردون سر
که بدین یافت سروری هوشنگ(قصیده 135)
آرامش و پرواز روح
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۴۰۴/۰۷/۱۳ ساعت ۵:۳۱ ب.ظ توسط مهدی صحافیان
|
سر در چاه اینترنت می کنم و دردهای دلم را میگویم ناگهان همه از آن با خبر می شوند!