فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش /گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش(۲۷۷)
بلبل عاشق همیشه به پیوستن به گل میاندیشد و گل به عشوهگری در کار عاشقی(تزاید شوق)
۲- تمام دلبری و دلربایی در عاشقکشی نیست، معشوق بلندمرتبه آن است که نگرانی عاشق خدمتکار خویش را داشته باشد.
۳- رواست که خون در دل یاقوت به جوش آید، آنگاه که سفالینه بیارزشی رونقش را از بین ببرد(ایهام: کسانی که با فریب، هنر خود را بر صاحبان هنر برتری دادهاند و...)
۴- بلبل زیبایی صدایش را از مدد و فیض گل فراگرفته وگرنه این همه ترانه و سرود در منقار او ودیعه نهاده نشده است(نمونهای دیگر نظیر لعل و خزف)
۵- ای رقیب که از کوچه معشوقه ما عبور میکنی، بترس که دیوارش سرت را خواهد شکست(ایهام: اگر معشوق حال خوش باشد آنکه به ادعا و اجبار بخواهد به آن برسد آسیب میبیند)
۶- خدایا معشوق ما را که شوق چندین کاروان دل همراهیاش میکند با سلامتی احاطهاش کن!
۷-ای دل عاشق! همنشین شدن با آسودگی گرچه خوشایندت شده اما جانب عشق بسیار گرامی است با وجود سختیهای بیحدش کوتاهی نکن!
۸- صوفی میگسار خوش است که کلاهش کج شده است دو جام دیگر به او بده تا سربندش نیز پریشان شود و بیفتد.
۹- محبوب من! دل حافظ را که به دیدن چهره بیمثالت انس گرفته، نازپرورده دوران شیرین وصال است، آزارش نده!
آرامش و پرواز روح
سر در چاه اینترنت می کنم و دردهای دلم را میگویم ناگهان همه از آن با خبر می شوند!