از دهر* جفا پیشه زی که نالم؟

گویم ز که کرده‌است نال نالم؟

با شست و دو سالم خصومت افتاد

از شست و دو گشته است زار حالم

مالی نشناسم ز عمر برتر

شاید که بنالم ز بهر مالم

یک چند جمالم فزون همی شد

گفتی که یکی نو شده هلالم

در خواب ندیدی مگر خیالم

آن سرو سهی قد مشک خالم

چون دید زمانه* که غره گشتم

بشکست به دست جفا، نهالم

بربود شب و روز، رنگ و بویم

برکند مه و سال، پر و بالم

زین دیو دژاگه* چو گشتم آگه

زین پس نکند صید به احتیالم...

ای دهر* جز از من بجوی صیدی

نه مرد چنین مکر و افتعالم

من نیستم آن گل کز آب زرقت

تازه شودم شاخ و بال و یالم

چون طمع بریدم ز مال شاهان

پس مدحت شاهان چرا سگالم؟(170)

آرامش و پرواز روح