جهانشناسی و معرفی حقیقت هستی 74-شکایت از زمانه، دیو دژآگه در شعر ناصرخسرو21
از دهر* جفا پیشه زی که نالم؟
گویم ز که کردهاست نال نالم؟
با شست و دو سالم خصومت افتاد
از شست و دو گشته است زار حالم
مالی نشناسم ز عمر برتر
شاید که بنالم ز بهر مالم
یک چند جمالم فزون همی شد
گفتی که یکی نو شده هلالم
در خواب ندیدی مگر خیالم
آن سرو سهی قد مشک خالم
چون دید زمانه* که غره گشتم
بشکست به دست جفا، نهالم
بربود شب و روز، رنگ و بویم
برکند مه و سال، پر و بالم
زین دیو دژاگه* چو گشتم آگه
زین پس نکند صید به احتیالم...
ای دهر* جز از من بجوی صیدی
نه مرد چنین مکر و افتعالم
من نیستم آن گل کز آب زرقت
تازه شودم شاخ و بال و یالم
چون طمع بریدم ز مال شاهان
پس مدحت شاهان چرا سگالم؟(170)
آرامش و پرواز روح
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۴۰۴/۰۷/۲۲ ساعت ۱:۱۵ ب.ظ توسط مهدی صحافیان
|
سر در چاه اینترنت می کنم و دردهای دلم را میگویم ناگهان همه از آن با خبر می شوند!