گر ایدونی و ایدون است حالت

شبت خوش باد و روزت نیک و میمون

مرا باری دگرگون است احوال

اگر تو نیستی بی‌من دگرگون

مرا بر سر عمامهٔ خز ادکن

بزد دست‌زمان *خوش‌خوش به صابون

مرا رنگ طبرخون دهر* جافی

بشست از روی بندم به آب زریون

ز جور دهر* الف چون نون شده‌ستم

ز جور دهر* الف چون نون شود،نون

مرا دونان ز خان‌ومان براندند

گروهی از نماز خویش ساهون

خراسان* جای دونان گشت، گنجد

به یک خانه درون آزاده با دون؟

نداند حال و کار من جز آن کس

که دونانش کنند از خانه بیرون

همانا خشم ایزد بر خراسان*

بر این دونان بباریده است گردون

که اوباشی همی بی‌خان و بی‌مان

در او امروز خان گشتند و خاتون

بر آن تربت که بارد خشم ایزد

بلا روید نبات از خاک مسنون(181)

آرامش و پرواز روح