جهانشناسی و معرفی حقیقت هستی 80- نکوهش و گلایه از دهر در شعر ناصر خسرو 27
تا کی کنی گله که نه خوب است کار من
وز تیر ماه تیرهتر آمد بهار من؟
چون بنگری که شست بدادی به طمع شش
نوحه کنی که وای گل و وای خار من
چون من ز بهر مال دهم روزگار خویش
آید به مال باز به من روزگار من؟
هرگز نیامد و بنیاید گذشته باز
بر قول من گوا بس پیرار و پار من
در من نگر، که منت بسم روشن آینه
یکسر نگار خویش ببین و در نگار من
غره مشو به عارض عنبر نبات خویش
واندر نگر به عارض کافوربار من
مویم چنین سپید ز گرد سپاه شد
کآمد سپاه دهر* سوی کارزار من
جانم به جنگ دهر* خرد چون حصار کرد
یابد هگرز دهر* ظفر بر حصار من؟
اندر حصار من نرسد دست روزگار*
چشم زمانه* خیره شد اندر غبار من
کردم کناره از طرب و بینصیب ماند
این صد هزار ساله عروس* از کنار من(189)
آرامش و پرواز روح
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۴۰۴/۰۸/۰۵ ساعت ۵:۶ ب.ظ توسط مهدی صحافیان
|
سر در چاه اینترنت می کنم و دردهای دلم را میگویم ناگهان همه از آن با خبر می شوند!