ببرد از من قرار و طاقت و هوش/ بت سنگیندل سیمین بناگوش(۲۸۲)
آرام و قرارم را برده و بیهوشم کرده آن معشوق گردن سفید بیرحم(خانلری: بتی، شیرینلبی)
۲- معشوق زیبا و خوش اندام، شیرین حرکات، که تاجدار زیبارویان است، باریک اندام، ماهرخسار و قباپوش چون بزرگان است(خانلری: شنگی پریوش حریفی مهوشی -قبابسته: محمد معشوق طوسی که هرگز نماز نگزارد، هرگاه نیت نماز میکرد، از فرط خوف و خشیت خون از او میرفت.احمد غزالی او را ترکی قبابسته میخواند و فردای قیامت جمیع صدیقان آرزو کنند خاک میشدند تا معشوق طوسی بر آن قدم نهادی.داراشکوه، حسنات العارفین ۳۱)
۳- از سودای این عشق آتشی در من شعله میکشد و چون دیگ دائم میجوشم.
۴- همچون پیراهن که پیوسته در آغوش قباست، آسوده خاطر شوم اگر چون قبا در آغوشش کشم.
۵- عشق تو چنان در من سرشته شده که اگر استخوانم پوسیده شود هم از جانم فراموش نمیشود(خانلری: مهرش)
۶- شانه و سینهاش دل و دینم را برده است.
۷- آری دوای تو لب شهدآمیز اوست( صنعت تکریر در بیت ۶ و ۷)
آرامش و پرواز روح
سر در چاه اینترنت می کنم و دردهای دلم را میگویم ناگهان همه از آن با خبر می شوند!