سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش/ که دور شاه شجاع است، می دلیر بنوش(۲۸۳)
سحرگاهان، پیام آور غیب مژدهای به گوش من مشتاق رساند که زمان پادشاهی "شاه شجاع" رسیده شراب را شجاعانه بنوش!(تضاد اولیه در مژده غیبی برای شرابخواری میتواند طنز باشد یا ایهام به حال خوش که مدعیان و زاهدان با ریاکاری در دوره پادشاهان متعصب از بین بردهاند)
۲- آری آن دوران که صاحبنظران گوشهگیر بودند و از گفتن سخنان نغز فراوان تن زدند به پایان رسید.
۳- اکنون آن حکایتهای ژرف را که ماندنش سینه را پیوسته به جوش میآورد، با نوای موسیقی بیان میکنیم(دوام و کمال حال خوش)
۴- و شراب خانگی را که از مامور شرع ترسیده(ترکیب زیبا و نو ادبی)، در برابر چهره دلنواز معشوق بخوریم و صدای نوشانوش یاران بلند است
۵- آری دیشب، امام شهر دوره ریا، که سجاده به دوش میکشید از فرط شرابخواری از میکده روی شانهها میبردند.
۶-ای دل! اگر میخواهی به راه رهایی راهنماییات کنم، به گناه افتخار نکن ولی زهد و پارسایی را هم به رخ دیگران نکش!
۷- نظر واندیشه شاه، محل تجلی خداوند است، اگر تقربش را میخواهی، نیتت را خالص و درونت را زلال کن!
۸- پس ورد دائمیات، ستایش شکوه او باشد(بیان چگونگی تمرکز درونی)آری گوش دل او آشنای دیرین پیامهای غیبی است.
۹- ای حافظ! رازهای مصلحت مملکت را پادشاهان(ایهام:عارفان و مملکت وجود) دانند تو گدایی گوشهنشینی آرام باش!(مصراع اول با کمی تغییر ضرب المثل)
آرامش و پرواز روح
سر در چاه اینترنت می کنم و دردهای دلم را میگویم ناگهان همه از آن با خبر می شوند!