در زمان پادشاه مهربان و خطاپوش، حافظ(ایهام: حافظ قرآن)شیشه شراب می‌برد و فقیه پیاله سر می‌کشد.(ای کاش پیش از مرگم به آرزویم می‌رسیدم . به ردوی که موجش تا زانویم آید و پیوسته قرباه-مشک- خویش را پر سازم گلستان 115)
۲- صوفی که سبوکشی محتسب را دیده، از صومعه عبادت به هم‌نشینی خم می‌پردازد.
۳- از پیر میفروش شراب‌نوشی پنهان شیخ و قاضی را پرسیدم(شرب الیهود: پنهانی خوردن و درست کردن شراب- گفتنی نیست: طنز- کامل بیان کرده است مانند مثلی عامیانه در همدان: چه کار دارم بگویم خانه قلی صابون می‌پزند شرح شوق، ۲۹۶۶)
۴- گفت: اگرچه تو رازدار هستی، ولی بیان کردنی نیست، خاموش باش و پرده‌پوش و ساغر گیر!(ایهام ۴ بیت اول: حافظ قرابه کش، مفتی پیاله‌نوش، صوفی پای خم و‌محتسب سبوکش: فراگیری شراب حال خوش برای همگان- مشغول بودن همه به خداوند گرچه خود ندانند-)
۵- ای ساقی بهار پدیدار خواهد شد و وجهی برای شراب نیست، تدبیری کن، که خون دل از اندوه فراوان به جوش آمده است.
۶- آری عشق است و بیچارگی، جوانی و آغاز بهار، عذرم را بپذیر و گناهم را با بزرگواری ببخش.
۷- تا کی مانند شمع سخنوری می‌کنی و زبانه می‌کشی، اجازه کامیابی داده‌اند خاموش باش(آگاه شو از وصال- ایهام پروانه و مراعات النظیر با شمع )
۸-ای پادشاه ظاهر و باطن، که هیچ گوش و چشمی مانند تو ندیده و نشنیده است،
۹-آنقدر پادشاهی کن، که اقبال جوانت از آسمان پیر خرقه کبود دریافت کند(دعا برای دوام پادشاهی شاه شجاع خطاپوش)
آرامش و پرواز روح