شادی و جوانی و پیشگاهی

خواهی و ضعیفی و غم نخواهی

لیکن به مراد تو نیست گردون*

زین است به کار اندرون تباهی

خواهی که بمانی و هم نمانی

خواهی که نکاهی و هم بکاهی

چونان که فزودی بکاهی ایراک

بر سیرت و بر عادت گیاهی

چاهی است جهان* ژرف و ما بدو در

جوییم همی تخت و گاه شاهی

در چاه گه و شه چگونه باشد؟

نشنود کسی پادشای چاهی

ای در طلب پادشاهی، از من

بررس که چه چیز است پادشاهی

بر خوی ستوران مشو به که بر

بر گه چه نشینی چو اهل کاهی؟

مردم چو پذیرای دانش آمد

گردنش بدادند مور و ماهی

چون گشت به دانش تمام آنگه

گردن دهدش چرخ* و دهر* داهی

دانش نبود آنکه پیش شاهان

یکتاه قدت را کند دوتاهی

این آز بود، ای پسر، نه دانش

یکباره چنین خر مباش و ساهی

درویشی اگر بی‌تمیز و علمی

هرچند که با مال و ملک و جاهی...

پندی بده ای حجت خراسان

روشن که تو بر چرخ فضل ماهی

هرچند که از دهر* با سفاهت

با ناله و با درد و رنج و آهی

زیرا که تو در شارسان حکمت

با نعمت و با مال و دست گاهی(246)

آرامش و پرواز روح