جهانشناسی و معرفی حقیقت هست 95-در شعر ناصرخسرو 42
دهر تو را در دام سیاه و سفید انداخته- تشبیه زیبای صبح به بچه رومی از گند پیر زنگی به دنیا می آید
نگه کن سحرگه به زرین حسامی
نهان کرده در لاژوردین نیامی
که خوشخوش برآردش از او دست عالم
چو برقی که بیرون کشی از غمامی
یکی گندپیر است شب زشت و زنگی
که زاید همی خوبرومی غلامی
وجود از عدم همچنین گشت پیدا
از اول که نوری کنون از ظلامی
مپندار بر روز، شب را مقدم
چو هر بیتفکر یلهگوی عامی،
که شب نیست جز نیستی روز چیزی
نه بیخانهای هست موجود بامی...
به سوی تمامی رود بودنیها
به قوت تمام است هر ناتمامی
تو در راه عمری* همیشه شتابان
در این ره نشایدت کردن مقامی
به منزل رسی گرچه دیر است، روزی
چو میبری از راه هر روز گامی
نبینی کهت افگند چون مرغ نادان
ز روز و شبان دهر* در پیسه دامی؟
نویدت دهد هر زمانی به فردا
نویدی که آن را نباشد خرامی*(265)
*رفتار از روی ناز
آرامش و پرواز روح
+ نوشته شده در شنبه ۱۴۰۴/۰۹/۱۵ ساعت ۸:۳۸ ق.ظ توسط مهدی صحافیان
|
سر در چاه اینترنت می کنم و دردهای دلم را میگویم ناگهان همه از آن با خبر می شوند!