مجمع خوبی و لطف است عذار چو مهش/ لیکنش مهر و وفا نیست، خدایا بدهش(۲۸۹)
رخسار چون ماهش جمع همه زیباییها و ظرافتهاست، خدایا مهر و وفایش بخشا!
۲- دلبر زیبایم نوباوه است و سرانجام با گستاخی مرا خواهد کشت و در شرع به جهت سن کمش گناهی بر او نیست.
۳- بهتر آن است که کاملا مواظب باشم دل به او نسپارم، چون او نیک و بد نمیشناسد و ملاحظه هیچ کاری را نمیکند.
۴- از نوباوگی از لب شیرینش هنوز بوی شیر میآید و البته از کرشمه چشمان سیاهش خون میچکد از دل عاشقان.
۵- معشوق چهارده سالهای دارم با حرکات موزون شیرین، که ماه شب چهارده در زیبایی غلام حلقه به گوش اوست.
۶- خدایا چنان محو این گل زیبا شدهایم که دلمان را گم کردهایم و مدتی است پیدایش نمیکنیم.
۷- آری معشوق زیبایم که چنین قلب سپاه را میشکند(ایهام به شکستن قلب عاشقان)، پادشاه او را برای حفاظت از خود خواهد برد.
۸-آنگاه که باز آید(معشوق یا حال خوش)جانم را در سپاسگزاری فدا خواهم کرد که صدف سینه(یا صدف چشم) حافظ آرامگاه این مروارید زیبا شود(خانلری:آن دردانه صدف دیده)
آرامش و پرواز روح
سر در چاه اینترنت می کنم و دردهای دلم را میگویم ناگهان همه از آن با خبر می شوند!