ما آزمودهایم درین شهر بخت خویش
بیرون کشید باید ازین ورطه رخت خویش(۲۹۱)
در این شهر، در این حال و مقام بخت خود را آزمودیم، آری باید از این بیچارگی و هلاکت خود را رهایی دهیم.
۲- از حسرت ماندن در این حال پیوسته پشت دست به دندان میبرم و آه میکشم، گویا بدن پارهپارهام را از این حسرت چون گل آتش دادهام( رابطه گل و آتش و سوختن، سرخی شعلهوار گل است)
۳- دیشب(در حال خوش دریافت) این سرود بلبل چه خشنودم کرد در حالی که گل هم گوش پهن کرده بود و به دقت گوش میداد
۴- و گفت: ای دل خوش باش! که یار تلخرفتار از بخت ناسازگار خویش بسیار ناراحت و خشمگین نشیند(سخن سختی است به معشوق که البته بیان آن به واسطه بلبل از خشونت آن میکاهد ایهام: عادت تقدیر شده معشوق بر بیاعتنایی است، دلا تو اندوهگین نشو!)
۵- اگر میخواهی که آسان و سخت جهان بر تو سپری شود و ناخرسندت نکند از پیمانهای نااستوار و گفتارهای دلخراش صرفنظر کن(سخت و سست:غیر از تضاد از جهت دستوری از ترکیبات معطوف از نوع دو ارزشی است که مراد از آنها اطلاق است مثل خرد و کلان، تر و خشک و ... یعنی همه چیز. شرح شوق، ص ۲۹۹۶)
۶- اکنون(که از همه چیز گذشتهام) زمان آن رسیده که از این سوز بیپایان در همه سامان و اسباب خود را بسوزانم(خانلری: گر موجخیز حادثه سر بر فلک زند/عارف به آب تر نکند رخت و پخت خویش: عارف در سختترین بلایا نیز از جای بهدر نمیشود و غایات طریقت خود را از یاد نمیبرد. همان رفتار بیشتر عرفا هنگام کشتارها و ویرانیهای دهشتبار)
۷- ای حافظ! اگر پیوسته کامروایی میسر بود(در ذات جهان گذاشته شده بود) جمشید نیز از اورنگ شاهی و تخت پادشاهی جدا نمیشد.
آرامش و پرواز روح
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۴۰۴/۱۱/۰۶ ساعت ۱۱:۳۸ ق.ظ توسط مهدی صحافیان
|
سر در چاه اینترنت می کنم و دردهای دلم را میگویم ناگهان همه از آن با خبر می شوند!