در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع/ شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع(۲۹۴)
در میان زیبارویان، چون شمع شهره وفاداری(سوختن و پایداری)به توام. آری همچون شمع میسوزم، همنشین کوی رندان و جانفدایان هستم.
۲- غم عشقت را به جان میپرستم و به چشمم خواب نمیآید، چون مانند شمع از بیماری فراقت پیوسته گریانم.
۳- رشته شکیبایی من با قیچی غم عشقت بریده شد(اشاره به قیچی کوچکی برای بریدن سر فتیله که آتش شمع را بیشتر میکند) اما همچنان چون شمع در این آتش میسوزم(خانلری: سوزانم چو شمع- بیت قبل را ندارد)
۴- اگر اشک ریزانم چون اسب پیوسته نمیتازید، راز پنهان عشق چون شمع در هستی، فاش نمیشد.
۵- دل بیچارهام در میان آب چشم و آتش عشق همچنان سرگرم(ایهام: دارای سری گرم چون شمع) عشق شیرین توست.
۶- در این شب بیپابان فراق، جواز(ایهام تناسب پروانه با شمع) دیداری برایم بفرست وگر نه چون شمع جهانی را از درد عشق میسوزانم.
۷- بدون زیبایی بینظیرت که به جهان زیبایی داده، روزم چون شب شده است با عشق تو کاملترینم گرچه چون شمع پیوسته در حال کاستن باشم.
۸- کوه صبرم در دست غم عشق چون موم شده است، آری در میان آب چشمان و آتش عشق چون شمع میسوزم.
۹- همچون سپیده سحری یک نفس دیگر برایم نمانده است تا به دیدار برسم، زودتر چهرهگشایی کن تا چون شمع در برابرت جان دهم.(جامع نسخ دیوان، ص ۳۵۰: بی دیدار تو) ۱۰-یک شب با وصالت سرافرازم کن(پس از رسوایی عشق)تا از دیدار تو ایوان خانه سرشار نور شود.
۱۱- در شگفتم که حافظ چه زیبا آتش عشقت را در سر و جان میپروراند. آری چون شمع، سوزان باقی میمانم و شعله مقدس عشق را با آب چشمانم خاموش نمیکنم(بنمایه آب و آتش در بیتهای ۵، ۸ و ۱۱)
آرامش و پرواز روح
سر در چاه اینترنت می کنم و دردهای دلم را میگویم ناگهان همه از آن با خبر می شوند!