طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف گر بکشم زهی طرب ور بکشد زهی شرف(۲۹۶)*
اگر بخت و سعادت یاری دهد، دامنش را به دست میآورم، اگر من دامن او را به سوی خود کشم، مایه شادی و عشرت است و اگر او مرا بکشد(با کمان ابروان)بسی مباهات(ایهام: دامنش را از روی ناز بکشد- ایهام در زه و کشیدن: زه کمان و یا ساز موسیقی)
۲- دل پر امید عاشقم از کسی بهره بخشندگی نبرده است، در حالی که به هر سو قصه بیچارگیام را پراکنده میکند.
۳- آری چه شگفت است که هنوز از کمان ابروی زیبایت گشایشی نشده است ولی عمرم در این خیال باطل به هدر رفت(ایهام کج: ابروی معشوق)
۴- ابروان زیبای معشوق کی رام خیالم خواهد شد؟! آری هیچ کس از این کمان تیر بر هدف مراد و وصال نزده است.
۵- تا کی عشق این زیبارویان سنگدل را در درونم بپرورم؟! آری این پسران نااهل یادی از پدر نمیکنند(به طنز خود را پدر معشوقان زیبا میداند)
۶- من در اندیشه زهد و پارسایی، گوشهنشین شدم و شگفت اینکه شاهدی زیبا با سرود و موسیقی از هر طرف راهزن دلم میشود.
۷- آری زاهدی، بیخبری است سرود و آواز بخوان و چیزی نگو و بیهراس پیوسته شراب بده، محتسب مست ریاست خویش است.
۸- به صوفی شهر بنگر! چگونه لقمههای حرام میخورد، افسارش دراز باد این حیوان خوشخوراک!(پاردم: رانکی، ران بند، زیردمی. پاردمش دراز باد: یا پاردم سایبده، مثلی رایج برای آنکه معاشرتهای سوء دارد. امثال و حکم)
۹- ای حافظ اگر در راه خاندان بینظیر پیامبر با صدق نیت گام برداری، بدرقه راهت همت و اراده شاه نجف، علی ع خواهد بود.
آرامش و پرواز روح
*از میان ۴۵۰ غزل که عمدتا در وزنهای رمل، هزج و مضارع هستند، تنها غزلهای ذیل در وزن رجز و منسرح آمده است:
غزل ۱۲۷
روشنی طلعت تو ماه ندارد
پیش تو گل رونق گیاه ندارد
مفتعلن فاعلات مفنعلن فع
بحر منسرح مثمن مطوی منحور
غزل ۱۷۰
زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد
از سر پیمان برفت با سر پیمانه شد
مفتعلن فاعلات مفتعلن فاعلن
بحر منسرح مثمن مطوی موقوف مکشوف
غزل ۱۹۱
آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند
بر جای بدکاری چو من یکدم نکوکاری کند
مستفعلن ۴ بار
بحر رجز مثمن سالم
غزل ۱۹۲
سرو چمان من چرا میل چمن نمیکند
همدم گل نمی شود یاد سمن نمیکند
مفتعلن مفاعلن ۲ بار
بحر رجز مثمن مطوی مخبون
غزل ۲۳۲
بر سر آنم که گر ز دست برآید
دست به کاری زنم که غصه سرآید
مفتعلن فاعلات مفنعلن فع
بحر منسرح مثمن مطوی منحور
غزل بالا
مفتعلن مفاعلن ۲بار
بحر رجز مثمن مطوی مخبون
غزل ۳۴۴
عمری است تا من در طلب هر روز گامی میزنم
دست شفاعت هر زمان در نیکنامی میزنم
مستفعلن ۴ بار
بحر رجز مثمن سالم
غزل ۳۸۲
فاتحه چو آمدی بر سر خسته بخوان
لب بگشا که میدهد لعل لبت به مرده جان
مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلان
بحر رجز مثمن مطوی مخبون مذال
غزل ۴۱۱
تاب بنفشه میدهد طره مشک سای تو
مفتعلن مفاعلن ۲بار
بحر رجز مثمن مطوی مخبون
غزل ۴۱۴
گلبن عیش میدمد ساقی،گلعذار تو
مفتعلن مفاعلن ۲ بار
بحر رجز مثمن مطوی مخبون
که میتوان گفت از مولانا بهره برده است.
سر در چاه اینترنت می کنم و دردهای دلم را میگویم ناگهان همه از آن با خبر می شوند!