مقام امن و می بیغش و رفیق شفیق گرت مدام میسر شود زهی توفیق(۲۹۸)
اگر جای آسوده(سرشار حال خوش)، شراب صافی و همراهی مهربان، همیشه برایت فراهم شود کامباب و سعادتمندی(در عرفان: تبدیل شدن حال به مقام)
۲- جهان و هرآنچه در آن است همگی هیچ و بیارزش است(در مقایسه با دریافتهای جان)، هزار بار این حقیقت برایم اثبات شده است(خانلری: هیچ بر هیچ)
۳- افسوس که تا کنون درنیافته بودم که اکسیر خوشبختی همراه ارزشمندی است(ایهام: تکرار رفیق یا خطاب قرار دادن رفیق- کیمیای سعادت: ایهام به اثر نامور غزالی)
۴- به جایی آسوده برو و وقت را فرصتی طلایی بدان که دزدان حال خوش هر لحظه در کمینند
۵- همراه حال خوش باش! که توبه از لبان یاقوتی یار و صدای زیبای شراب در جام، حکایتی است که عقل تصدیقش نمیکند(خانلری: تصوری است: با تصدیق دو اصطلاح منطقی مشهور میشود)
۶- گرچه چون منی لیاقت رسیدن به کمر باریکت را ندارد، اما خاطرم از این خیال باریک خوش گشته است(کمر معشوق را از باریکی به خیال نیز تشبیه میکردهاند)
۷-اری هزار فکر عمیق، به عمق شیرینیای که در چانه تو نهفته است، نخواهد رسید.
۸- آری تعجب نکن که اشکهایم چون عقیق خونین شد، لبان سرخ تو نیز که چون مهر انگشتری است عقیق گونه است
۹- معشوق با خنده گفت حافظ! غلام این طبع شعری شیرین تو هستم! ببین چگونه با این خنده تمسخرآمیز مرا خام و ساده میانگارد.
آرامش و پرواز روح
سر در چاه اینترنت می کنم و دردهای دلم را میگویم ناگهان همه از آن با خبر می شوند!