ز دلدادن چاوشان دلیر

دلاور شده گور بر جنگ شیر

ز گفتن که هوی و دگر باره‌ هان

برآورده سر های و هوی از جهان

ستیز دو لشگر چو از حد گذشت

زمانه یکی را ورق در نوشت

قوی دست را فتح شد رهنمون

به زنهار خواهی درآمد زبون

در آن تاختن لشگر رومیان

به زنگی کشی بسته هر سو میان

سکندر به شمشیر بگشاد دست

به بازار زنگی در آمد شکست...

سیاهی دگر زان ستمگاره‌تر

به حرب آمد از شیر خونخواره‌تر

همان شربت یار پیشینه خوَرد

زمانه همان کار پیشینه کرد

نیامد دگر کس به میدان دلیر

که ترسیده بودند از آن تند شیر

عنان داد خسرو سوی خیل زنگ

برون خواست بدخواه خود را به جنگ(شرف نامه-بخش 16)

بحمدالله از هیچ بالا و پست

نیامد درین مُلک مویی شکست

ولیکن چو گردنده آمد سپهر

بگردد جهان از سر کین و مهر

زمانه به نیک و بد آبستن است

ستاره گهی دوست گه دشمن است

نکشته درختی برآمد ز ری

کند دعوی از تخم کاوس کی(شرف نامه-بخش 29)

آرامش و پرواز روح