هم در آن وقت کی شیخ به نشابور بود روزی به گورستان حیره می‌رفت چون به سر خاک مشایخ رسید جمعی را دید آنجا کی خمر می‌خوردند و چیزی می‌زدند. صوفیان در اضطراب آمدند، خواستند کی ایشان را احتساب کنند و برنجانند، شیخ مانع شد. چون نزدیک ایشان رسید گفت: خداوند چنانک در این جهان خوش‌دل می‌باشید، در آن جهان نیز خوش‌دل‌تان داراد. جماعت برخاستند و جمله در پای شیخ افتادند و خمرها را بریختند و توبه کردند و از یک نظر شیخ از نیک مردان شدند.(باب دوم-حکایت 76)

آرامش و پرواز روح