معرفی کتاب زنانی که با گرگها میدوند۱ *
درباره مولف: شاعر، داستانسرا و حافظ قصههای کهن در ادبیات اسپانیایی-پیرو مکتب روانشناسی یونگ.
این کتاب در سال ۱۹۹۲ در امریکا چاپ شد و از پر فروش ترین کتابهای نشریه نیویورک تایمز بود (فروش بیش از یک میلیون نسخه )
همه ما از تمنای وحش لبریزیم. به ما آموختهاند که از این میل و آرزو احساس شرم کنیم. ما موهایمان را بلند کردیم و با آن احساساتمان را پوشاندیم، اما هنوز هم سایه زن وحشی از پشت سر اغوامان میکند. هر کجا باشیم سایهای که در پس ما گام برمیدارد، قطعا چهارپا دارد(پیشگفتار)
-گرچه عنوان کتاب به زنان اختصاص يافته ولی خودآگاهی انسانی را در داستان های کهن بازگو میکند. در ابتدای هر ۱۶ فصل کتاب، داستانی کهن میآید و بعد تفسیر میشود. برای آگاهی از واقعیت قصهها قصه زیبایی میگوید:
خواب دیدم دارم قصه میگویم و حس کردم کسی به نشانه تشویق پایم را نوازش میکند. پایین را نگاه کردم و دیدم روی شانههای پیرزنی ایستادهام که زانوهایم را محکم گرفته و به من لبخند میزند. به او گفتم نه تو بیا روی شانههای من بایست، چون تو پیری. او گفت: نه "بابد این چنبن باشد"
دیدم که او روی شانههای زنی یسیار پیرتر و او نیز روی شانههای زنی باز هم پیرتر و آن یکی روی شانههای زنی رداپوش و او هم روی یک روح دیگر که بر شانههای یکی دیگر ایستاده ...
من گفته پیرزن رویایم را مبنی بر این که "باید این چنین باشد" باور کردم. توان پرورش و نقل قصه ها ناشی از قدرت و استعداد کسانی است که قبل از من آمده و رفتهاند. ص ۲۶
* دکتر کلاریسا پینکو لااستس، ترجمه سیمین موحد، پیکان، تهران، چاپ ۱۵، ۱۳۹۸
آرامش و پرواز روح
سر در چاه اینترنت می کنم و دردهای دلم را میگویم ناگهان همه از آن با خبر می شوند!