کان گدایی کآن به جد می کرد او
بهر یزدان بود نه از بهر گلو

ور کردی نیز از بهر گلو
آن گلو از نور حق دارد غلو2704

تکدی آن عارف به خاطر خوردن نبود بلکه به امر حق بود.اگر هم در ظاهر از آن می خورد؛باطنش این است که گلوی او آکنده از نور خداوند است.

نور می نوشد مگو نان می خورد
لاله می کارد، به صورت می چرد

در این بیت مولانا جریان خداوند را در عالم مادی و امکان اتصال انسان کامل را به آن توضیح می دهد.
اگر انسان کامل به امر حق بخورد ؛نور می خورد و گل می کارد .

امر و فرمان بود نه حرص و طمع
آن چنان جان حرص را نبود تبع

این خوردن از روی حرص نیست زیرا جان عارف به دنبال حرص نیست.
پس اعمال ما تبع جان ما هست.

گنج های خاک تا هفتم طبق
عرضه کرده بود پیش شیخ حق2712

گرچه در ظاهر گدایی می کرد اما پشت پا به گنج های زمین زده بود.
بر گرفته ار داستان پیامبر و عرضه گنجهای زمین بر حضرتش.

شیخ گفتا:من عاشقم
گر بجویم غیر تو من فاسقم2713

عاشق حقیقی بی خواسته است .
تسلیم است.
این حقیقت اسلام است.

عاشقی کز عشق یزدان خورد قوت
صد بدن پیشش نیرزد تره توت

وین بدن که دارد آن شیخ فطن
چیز دیگر گشت ،کم خوانش بدن

بدن آن عارف هم بر اثر هم جواری روح لطیفش یا بر اثر آگاهی از جریان خداوند در آن (فطن و آگاه حقیقی) تبدیل شده است.

شیر و گرگ و دد ازو واقف شده
همچو خویشان گرد او گرد آمده

لحم عاشق را نیارد خورد دد
عشق ،معروف است پیش نیک و بد2724

درندگان نمی توانند گوشت عاشق حقیقی را بخورند .
مولانااشاره به مقام معصومین و عارفان تابناک از نور آنها می کند که در تاریخ داستانهایی از دوستی درندگان با آنها آمده است.
و همچنین اشاره به دلیل سالم ماندن بدن آنها پس از مرگ.