چرا عشق؟ ۸
همه جانبه بودن و تمرکز دائمی عشق(وفاداری دائمی)
تو به یک خواری گریزانی ز عشق
تو به جز نامی چه می دانی ز عشق
عشق را صد ناز و استکبار هست
عشق با صد ناز می آید به دست
عشق چون وافی است وافی میخرد
در حریف بیوفا میننگرد دفتر ۵ مثنوی
مولانا عهد فاسد را پوسیده میداند(با تمثیل نخل پوسیده)
تمرکز دائمی بر معشوق، چهره جان را مجذوب خود کرده است به گونهای که در جانش حک شده و با از میان رفتن جسم خللی نمیپذیرد (تمرکز ذهنی، روحی و روانی جاودانه و بینظیر که با زوال جسم پایان نمییابد) و این مضمون در آثار شاعران نامی ایران تکرار شده است
بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر
کز آتش درونم دود از کفن برآید(حافظ-غزل ۲۳۳)
ندارم دستت از دامن بجز در خاک و آندم هم
که بر خاکم روان گردی بگیرد دامنت گردم(حافظ'۳۱۸)
گرچه تب، استخوان من کرد ز مهر، گرم و رفت
همچو تبم نمیرود آتش مهر از استخوان(حافظ-۳۸۲)
آرامش و پرواز روح
سر در چاه اینترنت می کنم و دردهای دلم را میگویم ناگهان همه از آن با خبر می شوند!