دیدار در ژرفای هستی
عقل لایههای هستی را میشکافت و آگاهم میکرد
وانگهی عشق مرا با خود به آن لایهها برد
اکنون در ژرفای هستی به دیدار آمدهام!
12 مهر 1405
آرامش و پرواز روح
عقل لایههای هستی را میشکافت و آگاهم میکرد
وانگهی عشق مرا با خود به آن لایهها برد
اکنون در ژرفای هستی به دیدار آمدهام!
12 مهر 1405
آرامش و پرواز روح
عشق، شبیه عطر قهوهایست که در آغوش صبح میپیچد؛
گاه تلخ، گاه گرم، اما همیشه بیدارکننده است.
از عمیقترین سکوتِ دل سرچشمه میگیرد
و آرامآرام، تمام جادههای زندگی را به روشنایی میرساند.
زندگی از نظر سرآمدان تاریخ
سقراط: امتحان است- ارسطو: ذهن یا عقل وخردمندى است- نيتشه : قوت وتوانايى است -فرويد: مرگ است- ماركس : فكر است-هاوکینگ: امید است -کافکا :یک آغاز است-ستیفتن جوبر : باور و ایمان است- فلوبر:کار است -مارکس: ایده است- پیکاسو: هنر است -گاندی: عشق است- شوپنهاور: رنج است-راسل: رقابت است-انیشتین: دانش است-داستایفسکی: جهنم است.
در ظاهر، این جمله اندکی غمانگیز به نظر میرسد، اما در عمق خود پیامی نیرومند دارد. کافکا یادآور میشود که زندگی به واسطه پایانپذیریاش معنا پیدا میکند. اگر زندگی ابدی بود، لحظات آن ارزش خود را از دست میدادند. آگاهی از فناپذیری، ما را به قدردانی از اکنون وا میدارد. شاید باید به جای ترس از پایان، بهواسطه همین محدودیت، عمیقتر و آگاهانهتر زندگی کنیم.
آرامش و پرواز روح
ادامه تبلور تمرکز دائمی عشق در آثار شاعران نامی ایران:
نه پنج روزه عمر است عشق روی تو ما را
وجدت رائحه الود ان شممت رفاتی*(سعدی- غزل ۵۲۱)
*اگر استخوانهای پوسیدهام را ببویی بوی عشق میدهند.
هر که نشنیدهست وقتی بوی عشق
گو به شیراز آی و خاک من ببوی(سعدی- غزل ۶۲۷)
ز خاک سعدی بیچاره بوی عشق آید
هزار سال پس از مرگش ار بینبویی(سعدی-غزل ۵۱۵)
چندان بخورم شراب کاین بوی شراب
آید ز تراب چون روم زیر تراب
گر بر سر خاک من رسد مخموری
از بوی شراب من شود مست و خراب(خیام- رباعی ۸۰)
ز خاک من اگر گندم برآید
از آن گر نان پزی مستی فزاید
خمیر و نانبا دیوانه گردد
تنورش بیت مستانه سراید...
منم مستی و اصل من می عشق
بگو از می به جز مستی چه آید(مولانا-غزل ۶۸۳)
بعد صد سال اگر بر سر خاکم گذری
پاره سازم کفن و زندگی از سر گیرم(جلال عضد- غزل ۱۹۲)
بزن آتش به عود استخوانم
که بوی عشق برخیزد ز جانم(فریدون مشیری)
آرامش و پرواز روح
همه جانبه بودن و تمرکز دائمی عشق(وفاداری دائمی)
تو به یک خواری گریزانی ز عشق
تو به جز نامی چه می دانی ز عشق
عشق را صد ناز و استکبار هست
عشق با صد ناز می آید به دست
عشق چون وافی است وافی میخرد
در حریف بیوفا میننگرد دفتر ۵ مثنوی
مولانا عهد فاسد را پوسیده میداند(با تمثیل نخل پوسیده)
تمرکز دائمی بر معشوق، چهره جان را مجذوب خود کرده است به گونهای که در جانش حک شده و با از میان رفتن جسم خللی نمیپذیرد (تمرکز ذهنی، روحی و روانی جاودانه و بینظیر که با زوال جسم پایان نمییابد) و این مضمون در آثار شاعران نامی ایران تکرار شده است
بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر
کز آتش درونم دود از کفن برآید(حافظ-غزل ۲۳۳)
ندارم دستت از دامن بجز در خاک و آندم هم
که بر خاکم روان گردی بگیرد دامنت گردم(حافظ'۳۱۸)
گرچه تب، استخوان من کرد ز مهر، گرم و رفت
همچو تبم نمیرود آتش مهر از استخوان(حافظ-۳۸۲)
آرامش و پرواز روح
عشق تمرکز می آورد و در پی آن هدایت
گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد
گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید(غزل ۲۳۱حافظ)
-تقابل گمراهی و هدایت
-کیمیاگری عشق در تبدیل گمراهی به هدایت
-پیدا کردن راه سلوک ( هدیه الهی) عشق موهبتی است، نظیر پیدا شدن غرم(میش) در خان دوم " هفت خوان" شاهنامه یعنی گذر از بیابان.
تامل در آیینه دل کنی
صفایی به تدریج حاصل کنی
مگر بویی از عشق مستت کند
طلبکار عهد الستت کند
به پای طلب ره بدانجا بری
وز آنجا به بال محبت پری(دیباچه بوستان)
آرامش و پرواز روح
لحظههای بی تو فریاد بلند عشقاند،
که هیچگاه شنیده نمیشوند!
26 تیر ماه 1404
آرامش و پرواز روح
بیانیه عشق ۲
من میآیم ویران میکنم، میسوزانم و تاراج میکنم،
هر آنچه گرد آوردهای بر باد میدهم!
هیچ کس جلو دارم نیست!
از پس این ویرانی، رها میشوی
و میرویی، اما در فضایی بالاتر و والاتر!
آرامش و پرواز روح
بیانیه عشق ۱
همه مرزهایت را درنوردیدم
زمان، مکان، باورهایت!
من عقل، نخستین آفریده را سوزاندهام، اول خدایت را عاشق کردهام تا قدسیان و عرشیان را کنار زند و تو خاکی را بیافریند.
من سلطان وجودم هر جا بخواهم، به هر دلیل بلکه بی دلیل، وارد میشوم و کسی را زهره رویارویی با من نیست، من همزاد خدایم!
سه پرده عشق خداوند به آدمی
لحظه اعتراض کروبیان و فرشتگان بر خداوند و جواب شیرین خداوند را در ابتدای کتابش: "من چیزی میدانم که شما نمیدانید"(بقره/۳۰) به یاد آورید!
پرده اول: خداوند عاشق میشود، به خاک بیارزش دل میبندد و جواب اعتراضشان را به درستی نمیدهد.
پرده دوم: عزازیل، پرده نشین عرشی، پرستشگر خاص خود را از درگاه میراند.
پرده سوم: آدمی، دردانه خداوند نافرمان میشود و انگشت سرزنش به سوی خداوند بلند: گفتیم نیافرینش! آری راز عشق خداوند برملا میشود(رسوایی)
آرامش و پرواز روح
با نگرشی به پرده نخست آفرینش
وقتی کسی به شما عشق میورزد، شیرینی این عشق یادآور عشق خداوند به آدمی و چرایی آفرینش است.
آنگاه که کروبیان و فرشتگان بر خداوند اعتراض کردند بر آفریدن آدمی و خداوند عاشق، بی اعتنا به همه چیز ما را با دو دست خود پروراند و عزازیل؛ عزیز خود را بیرون راند، همه اینها را به عشق ما آدمیان انجام داد.
آری شیرینی هر عشقی یادآوری لطیف از عشق خداوند است.
آرامش و پرواز روح
شراره عشق از گوشه ملکوت جاری شد،
شیرینی انعکاسش در تو روان است!
"La flamme de l'amour s'est répandue depuis un coin du royaume,
La douceur de son reflet coule en toi !
ترجمه فرانسوی: حامد رحمتی
آرامش و پرواز روح
از حلقه افکارمان هر لحظه باوری میزاید،
که به دورش طواف میکنیم!
*********
از هراس شعلهور شدن ذهنم،
به عشقت نمیاندیشم!
18 دی 1403
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح
ایرانیان به درستی می دانستند که زن مظهر جلوه زیبای حق است و به این عنوان پرستش می شود:
«آناهیتا در پهلوی اناهید و در فارسی ناهید خوانده میشود. خود واژه آناهیتا به معنی ناآلوده و پاک است. آناهیتا نیرومند، درخشان، بلندبالا، زیبا، پاک و آزاده توصیف شده. نیروی آناهیتا با تمام آبهایی که بر روی زمین جاری است و به دریای فراخکرت میریزد برابری میکند. ناهید تاج زرین هشت پره صد ستارهای بر سر، لباس زرین بر تن و گردن بند زرین بر گردن دارد.
آناهیتا الهة عفت، شرم و پاکی است. او سرچشمة حیات، سرچشمة دریای کیهانی و به طورکلی همة آبهای روی زمین و منبع همهة باروریهاست.
ایرانیان عقیده داشتند آناهیتا نطفة زنها و مردها را پاک، رحم مادهها را تطهیر و شیر مادران را پاک میسازد. آناهیتا ایزدبانوی حامی زنان شریف است تا کودکان فراوان بیاورند. به دختران آزادهای که هنگام ازدواج به درگاه وی روی میآورند شوهران نیرومند، بلندبالا و شریف میبخشد.»(هینلز، 1395: 68)
حتی در روایتی آمده ناهید امانت (نطفه = تخمه) زرتشت را به همراه داشته. سی سال پیش از پایان هزارة زرتشت، دختر جوانی در آب شنا میکند و از آن مینوشد و از نطفة زرتشت که در آب بوده آبستن میشود و هوشیدر (اولین موعود از نظر زرتشتیان) به دنیا میآید.»
براساس افسانهها افراد مختلف از جمله شاهان و پهلوانان از آناهیتا درخواست یاری میکردند و برایش قربانی میدادند که این نشانه اهمیت وی نزد ایرانیان بوده.
نخستین کسی که برای آناهیتا قربانی داد، جمشید است. جمشید برای این ایزدبانو در بالای کوه هکر، صد اسب، هزار گاو و ده هزار گوسپند قربانی کرد فریدون دومین کسی است که مطابق قربانیهایی که جمشید برای این ایزدبانو انجام داده بود، قربانی کرد و از او درخواست کرد این توانایی را به او بدهد تا بر اژیدهاک(ضحاک)، دیو دروغ و ناراستی، پیروز شود.
اهمیت و ارزش فراوانی که در اساطیر ایرانی به این ایزدبانو داده شده و روی آوردن همة مردم حتی پادشاهان و پهلوانان به درگاه او در مواقع بحرانی، در هنگام درماندگی و به منظور دستیابی به آرزوها را ناشی از تأثیرات دوران مادرسالاری میدانند.
از زمانهای قدیم در مراسم پرستش آناهیتا، مجسمههای او هم وجود داشته است. درواقع از زمان اردشیر خوش حافظه (اردشیر دوم هخامنشی، یونانیها وی را "منمون" به معنی باحافظه و باهوش خواندهاند) به بعد این تندیسها بخشی از آیین پرستش آناهیتا را تشکیل میدادهاند. اردشیر مجسمههایی از آناهیتا را در شهرهایی مانند بابل، دمشق، همدان، سارد و شوش برپا کرده بود.
برخی از معابد و پیکرههای این ایزدبانو که در شوش، اکباتان، بابل، تخت جمشید، سارد، بلخ و دمشق از سوی اردشیر دوم هخامنشی بنا شده بود مورد تهاجم و غارت سرداران یونانی مانند اسکندر و آنتیوخوس سوم قرار گرفت.(معبد آناهیتا در شهرستان کنگاور استان کرمانشاه یادگار آن دوره است).
با اینکه کلیة آتشکدهها و معابد ایرانی مورد احترام خاص قرار داشتند، ولی آتشکدههای خاص ناهید از همه مجللتر بودند. پادشاهان در تزیین معابد ایزدبانو آناهیتا، تلاش بسیاری میکردند.
در تقویم ایران باستان روز دهم هر ماه، آبان روز نام داشت و او را ناهید بانو مینامیدند.
با این وصف احترام به آناهیتا مختص به ایرانیان نماند. بر اثر اختلاط و آمیزش فرهنگی ایرانیان با مردم دیگر سرزمینها مانند یونان، بابل، مصر و ارمنستان، ناهید ایزدبانوی محبوب بسیاری از سرزمینها شد،
«آناهیتا به ویژه در ارمنستان مورد توجه بود و ستایش میشد. در آناطولی هم معابد زیادی برای او برپا شده بود(رساله دکتری مهدی صحافیان تصحیح قیاسی نسخة خطی حُسن و ناز(نامی ترمذی)،ص 40 و 41 )
مهندسی معکوس الهه بودن زنان: اگر از زاویه دید زنان نگاه شود هر کاری که مردان برای آنها بکنند کم است و این توقع آنها مبنی بر ارزش بی بدیل وجودی آنهاست.
آرامش و پرواز روح
و عشق
سفر به روشنی اهتراز خلوت اشیاست.
و عشق
صدای فاصله هاست.
صدای فاصلههایی که
- غرق ابهامند
- نه،
صدای فاصلههایی که مثل نقره تمیزند
و با شنیدن یک هیچ میشوند کدر.
همیشه عاشق تنهاست*
و دست عاشق در دست ترد ثانیه هاست*
و او و ثانیهها میروند آن طرف روز.
و او و ثانیهها روی نور میخوابند*
و او و ثانیهها بهترین کتاب جهان را
به آب میبخشند.
و خوب میدانند
که هیچ ماهی هرگز
هزار و یک گره رودخانه را نگشود.
و نیمه شبها، با زورق قدیمی اشراق
در آبهای هدایت روانه میگردند
و تا تجلی اعجاب پیش میرانند( هشت کتاب/مسافر)
*تنهایی عاشق همراه فراق سازنده است. او با درک لحظه و ثانیههای ترد و شاداب و خوابیدن بر بستری از نور، چه شوقی در هستی افکنده!
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح
عشق گفت : کارها انجام شده ...
" بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین"
۱۴۰۱/۱۱/۲۱
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح
حرکت آفرینی عشق
هر شبي عشقت جگر مي سوزدم
همچو شمعي تا سحر مي سوزدم
بي پر و بال توام تا عشق تو
گاه بال و گاه پر مي سوزدم
عطار غزل ۴۹۵
وقتی فراق دردهای بیشمار آرد و رسیدن به وصال سختتربن کار، تمام دشواریها برای عاشق سهل میگردد و در مقایسه با سختی فراق آنها را خرد و قابل انجام میداند و این یعنی حرکت آفرینی عشق!
عشق سوزاننده تاریکیهای درون
صیقل عشق ورا بگزین که تا از آینهت
زود بزداید به لطف خویشتن او زنگ زنگ
مولانا، غزل ۱۳۲۵
بدیهای اخلاقی که غزالی، فیض کاشانی و ...کتابهای پر برگ( احیاء علوم الدین و...) بر آن نگاشتهاند، چگونه از وجود انسان رخت برمیبندد؟! وانگهی با رفتن هر بدی( حسادت، بزرگ بینی، خودخواهی، بدبینی و ...) دیوی دیگر سر در میآورد.
آری عارفان و سالکان به درستی عشق را سوزاننده همه آنها و روشناییبخش جان میدانند.
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح
"لا الا الا الله"( سوره ۳۷ ایه ۳۵ سوره ۴۷ آیه ۱۹ و در ۳۷ مورد مفهوم لا اله الا ...)
"هیچ ستایش شدهای چون خداوند نیست"
به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد
تو را درین سخن انکار کار ما نرسد
حافظ(غزل ۱۵۶)
رکن اساسی عشق یکتا دانستن معشوق در زیبایی و دلپذیری است.
درونمایه عشق در رکن اساسی توحید(شعار توحید) میدرخشد.
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح
-پیوند ازل و ابد در فرازمانی عشق و عبور از جسم و روح در یک لحظه:
در ازل بودند با روحانیان
تا ابد با قدسیان هم خانه اند
راه جسم و جان به بک تک می برند
در طریقت اینچنین مردانه اند
گنجهای مخفی اند این طائفه
لاجرم در گلخن و ویرانه اند
- ویژگی های متضادی مثل دیوانه و فرزانه -آشنای خود الهی و بیگانه خوبش نفسانی( عشق ، آشتی تضادها)
آشنایان خودند از بیخودی
وز خودی خویشتن بیگانه اند
فارغ از کون و فساد عالمند
زین جهت دیوانه و فرزانه اند
در جهان جان چو عطارند فرد
بی نیاز از خانه و کاشانه اند
دیوان / ۳۱۸
- عشق آدمی را از جان خویش دور و به جان خدایی می رساند از دو جان به توحید می رسد:
دلم در عشق تو جان بر نتابد
که دل جز عشق جانان برنتابد
چو عشقت هست جان نخواهم
که یک دل بیش یک جان برنتابد
-عاشقان بی حسابند :
مرا با عشق تو چندان حساب است
که روز حشر میزان برنتابد
عاشق شبنمی در مقابل دو طوفان( عشق و معشوق )
اگر با من نمی سازی مسوزم
که یک شبنم دو طوفان برنتابد
دیوان/۲۴۱
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح
-راز آمیز بودن عشق و تحیر آفرینی حتی برای عقل:
سر عشقت مشکلی بس مشکلست
حیرت جانست و سودای دلست
عقل تا بوی می عشق تو یافت
دایما دیوانه لایعقلست
-فراتر بودن عاشق از هر دو جهان:
منزل اندر هر دو عالم کی کند
هر کرا در کوی عشقت منزلست
دیوان/ ۱۹۲
- وصف عاشق به بیگانه از خودخواهی- عقاب عرش-مستی بی شراب و...: عاشقان از خویشتن بیگانه اند
وز شراب بیخودی دیوانه اند
شاهبازان مطار قدسی اند
ایمن از تیمار دام و دانه اند
فارغند از خانقاه و صومعه
روز و شب در گوشه میخانه اند
گرچه مستند ازشراب بیخودی
بی می و بی ساقی و پیمانه اند
دیوان / ۳۱۸
آرامش و پرواز روح
عشق بیابان بی انتها و بی علامت:
پایان ندید کس از بیابان عشق از آنک
هرگز دلی به پای بیابان نمی رسد
بادیه عشق تو بادیه ای است بی کران
پس به چنین بادیه کس به نشان نمی رسد دیوان /۲۸۷
دریای عشق و قصری زیبا در میانش:
بحری است عشق و عقل از او کناره ای
کار کنارگی نبود جز نظاره ای
در قصر بحر عشق اگر عقل ره برد
هرگز کجا قنادی ازو بر کناره ای
آنجا که نور عشق در آید به جان و دل
عقل است اعجمی و خرد شیرخواره ای
سریعترین سیر آدمی در پیاده شدن از دو عالم است:
عطار گر پیاده شوی در دو کون تو
در هر دو کون چون تو نباشد سواره ای دیوان/۵۸۷
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح
عزم آن دارم که امشب نیم مست
پای کوبان کوزه دردی به دست
تا کی از تزویر باشم ره نمای؟
تا کی از پندار باشم خودپرست؟
او که پیشوای عارفان و سالکانی چون مولاناست، چگونه خود را در پرده تزویر و اسیر پندارها می بیند؟!
هم شراب، هم مستی و بیخودی:
چون شراب عشق در دل کار کرد
دل ز مستی بی خودی بسیار کرد
غزلیات ص ۲۶۱
پیوستگی ازل و ابد( دور شدن از توهم زمان )
نامه عشق ازل برپای بند
تا ابد آن نامه را نگشای بند
منطق الطیر/۳۶
آغاز آفرینش و سرفرود آوردن به آن:
ما ز خرابات عشق مست الست آمدیم
نام بلی چون بریم چون همه مست آمدیم
دیوان/غزل ۶۱۸
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح
عشق را خواهي كه برپايان بري
بس كه بپسنديد بايد ناپسند
زشت بايد ديد و انگاريد خوب
زهر بايد خورد و انگاريد قند
رابعه/ ابوسعید
تبدیل شراب به سرکه، زهر به قند و زشتی به زیبایی کیمیاگری های شناخته شده آنان است.
همچنین یکی دیگر از کیمیاگریهای عارفان، افزون بر کیمیاگری عشق و ... دیدن لطف و قدرت خداوند درپادشاه زمان است(در غزل 156 به حسن و خلق و و فا کس به یار ما نرسد)
اما کیمیاگری در عشق از نظر محققان نیز پنهان مانده است :
"هنوز که میداند که وقتی وی از عشق و شراب صحبت میکند منظورش شوق و مستی اهل راز است یا شراب و شاهد شیراز؟ ... در کلام حافظ عشق مفهوم دوگانهای دارد و دایم بین آنچه عشق مجازی نام دارد و آنچه عشق الهی نامیده میشود نوسان پیدا میکند "(زرینکوب،1382: 179 )
کیمیاگری حافظ به جنگ مجاز و حقیقت پایان میدهد و عشق محازی را به الهی تبدیل می کند و البته از هر کسی بر نمی آید ،"کار پاکان را قیاس از خود مگیر" (مولانا)
پس از این کیمیا و تبدیل الهی "انا الحق" به "انت الحق" بدل می شود.
کیمیاگران عارف، بی ادعا مس وجود را به طلا تبدیل می کنند. در متون گهرخیز کهن حکایت تبدیل شراب به سرکه توسط شمس تبریزی چنین آمده است:
مولانا ،شمس تبریزی را به خانه اش دعوت کرد و تقاضای شراب نمود؟
مولانا حیرت زده پرسید:مگر تو شراب خوارهستی؟!
شمس پاسخ داد:بلی.
– در این شهر همه مرا میشناسند،چگونه به محله نصاری نشین بروم و شراب بخرم؟!
مولوی به دلیل ارادتی که به شمس دارد خرقه ای به دوش می اندازد، شیشه ای بزرگ زیر آن پنهان میکند و به سمت محله نصاری نشین راه می افتد.
هنوز از محله مسیحیان خارج نشده بود که گروهی از مسلمانان ساکن آنجا، در قفایش به راه افتادند تا این که مولوی به جلوی مسجدی که خود امام جماعت آن بود رسید. یکی از رقیبان مولوی فریاد زد:”ای مردم!شیخ جلال الدین که هر روز هنگام نماز به او اقتدا میکنید به محله نصاری نشین رفته و شراب خریداری نموده است.” و خرقه را از دوش مولوی کشید. چشم مردم به شیشه افتاد.مرد ادامه داد:”این منافق که ادعای زهد میکند و به او اقتدا میکنید، اکنون شراب خریداری نموده و با خود به خانه میبرد!” سپس بر صورت جلال الدین رومی آب دهان انداخت و طوری بر سرش زد که دستار از سرش باز شدزمانی که مردم این صحنه را دیدند یقین پیدا کردند که مولوی یک عمر آنها را فریب داده و خود را آماده کردند که به او حمله کنند و چه بسا به قتلش رسانند.در این هنگام شمس از راه رسید و فریاد زد:”ای مردم بی حیا!شرم نمیکنید که به مردی متدین و فقیه تهمت شرابخواری میزنید،این شیشه که میبینید حاوی سرکه است زیرا که هرروز با غذای خود تناول میکند.”
رقیب مولوی فریاد زد:”این سرکه نیست بلکه شراب است.”
شمس در شیشه را باز کرد و در کف دست همه ی مردم از جمله آن رقیب قدری از محتویات شیشه ریخت و بر همگان ثابت شد که درون شیشه چیزی جز سرکه نیست.
رقیب مولوی بر سر خود کوبید و خود را به پای مولوی انداخت ،دیگران هم دست های او را بوسیدند و متفرق شدند.آنگاه مولوی از شمس پرسید:برای چه امشب مرا دچار این فاجعه نمودی و مجبورم کردی تا به آبرو و حیثیتم چوب حراج بزنم؟
شمس گفت:برای این که بدانی آنچه که به آن مینازی جز یک سراب نیست،تو فکر میکردی که احترام یک مشت عوام برای تو سرمایه ای است ابدی، در حالی که آب دهان به صورتت انداختند و ...
این سرمایة تو همین بود که امشب دیدی و در یک لحظه بر باد رفت.
(این حکایت در مناقب العارفین افلاکی،مقالات الشمس و نفحات الانس آمده است)
معشوق در جایگاه ناز ابدی است و عاشق زمانی به نگاه او می رسد که سراسر نیاز باشد. خداوند کانون شوق جهان است و دعا یعنی ابراز نیاز در برابر ناز مطلق هستی (بگو پروردگارم به شما نگاه نمی کند اگر خواهشگری شما نبود.قرآن)
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح
جزر و مد جانت امواج کانون هستی است
به جداره های شوقم می خورد
تو شهید و شاهد این جزر و مدی
آن زمان که به ژرفای لحظه رسبده ای
به ساحل انسانیت
Le flux et reflux de l'amour
Le flux et reflux de ton âme sont les vagues du cercle de l'existence
Ils heurtent les parois de mon désir
Tu es martyre et témoin de ce flux et reflux au moment où tu arrives à la profondeur de l'instant
Au rivage de l'humanité.
شعر سپید:دکتر صحافیان
ترجمه فرانسوی:دکتر اسماعیلی
با سپاس از همراهی و شوق دنبال کنندگان دریافت های شش دفتر مثنوی در سه فضای وبلاگ، تلگرام و اینستاگرام به آگاهی میرسانم این مجموعه در 177 دریافت اماده چاپ می باشد .
ضمن سپاس مجدد از نظرات شما عزیزان، مشتاق نظرات جدید شما هستم.
همچنین سپاس خود را از فضای مجازی که امکان انتشار آسان این شوق را مهیا کرده است ابراز می کنم.
مقدمه:
بر لسان الغیب حال خوشی نازل می شد و آن حال خوش را با دو سنبل عشق و مستی به آدمیان هدیه می داد.
هر غزل حافظ یا آیینه معشوق و زیبایی هایش می باشد و یا مستی* و شراب* و لوازم آن و این نیست جز انس حافظ با قرآن. خداوند نیز حال خوش(بهشت) را در شراب طهور و لعبتان نورسته به ما معرفی می کند.
افزون بر این ادعاهای بزرگ حافظ چون رقص زهره با شعر او، حفظ کردن قدسیان شعرش را و ... در این دریافت ها تقدیم می شود .
عشق حافظ چگونه شکل می گیرد:
آدمی در فطرت خویش زیبایی ها و خوبی ها را می یابد، به دنبال اصل آن می گردد، به اسماء خداوند می رسد، باز به دنبال اصل آن می گردد، به ذات خداوند رهنمون می شود، اما ذات حضرتش خورشید همیشه در حال غروب است.
این شوق به یافتن اصل زیبایی و نیکویی
هسته اصلی عشق را تشکیل می دهد.
و این راز سریان عشق در ادبیات و هنر ایران و جهان است.
پس از رسیدن به آگاهی عشق، مست می شود و بر طبل غزل ها می کوبد تا ما را از این معشوق طناز با خبر کند.
*شراب حال خوش: آنکه شراب انگوری می نوشد نیز به دنبال حال خوش است. پس اصل مورد توجه لسان الغیب در مستی و شراب و ... حال خوش خواهد بود.
دکتر مهدی صحافیان
کانال آرامش و پرواز روح
امور غیر اخلاقی را امور جنسی می دانیم و این خطاست.
نیاز زن و مرد به یکدیگر بک واقعیت است و غیر اخلاقی نیست اگر این طور بود آفرینش خداوند از آن صادر نمی شد.
غیر اخلاقی بیماری های دل است(خودخواهی،بدبینی،حسادت،طمع، فریب و ...)
عشق که ادبیات و هنر را پر کرده است.عشق به زیبایی ،پاکی و ... مطلق است که در جان ادمی ظهور می کند.
اسلام عزیز و قرآن لطیف روابط زن و مرد را به جهت تعهد به آفرینش نسل آینده و حقوق دو طرف محدود کرده است.توافق دو طرف کافی است که امور جنسی که از روی نادانی غیر اخلاقی می دانیم اخلاقی باشدآنچه غیر اخلاقی است طمع و هوس غیر متعهدانه است.
@arameshsahafian
جمعی در دریای جهالت سوار بر قایق خودبینی پارو می زنند.
و گروهی در آسمان نادانی اوج می گیرند.
مرحبا به عاشقان که در فضای ارامش با جان پرواز می کنند.
درود بر حضور افتخار آفرین شما در
"کانال و وبلاگ آرامش و پرواز روح"
آدمی جانشین خداوند است و این جانشینی از عشق دارد.
انسان خلیفه ی خداوند است که خداوند به خاطرش ازفرشتگان ملامت شنید.
"آیا در زمین کسی را قرار می دهی که خونریزی کند."بقره/30
پیش از این که ما عاشق خداوند باشیم او عاشق ما بوده است.و برای این عشق از فرشتگان ملامت شنیده است.
و رسوایی عشق که خدای والا مقام را با خاک چه کار افتاده است؟!
و اوج ملامت و رسوایی عشق، زمانی است که پدرمان باگناه نخستین از بهشت رانده شد. (برگرفته از مرصاد العباد ص 55)
@arameshsahafian