خیال نقش تو در کارگاه دیده کشيدم /به صورت تو نگاری نه دیدم و نه شنیدم(۳۲۲)
در دار بافندگی چشمم، چهره زیبایت را نقاشی کردم. آری چون تو معشوقی به این زیبایی ندیدم و نشنیدم(خانلری:خیال روی تو)
۲- در شوق رسیدن به تو چون باد شمال به سویت روان هستم، ولی به گرد قامت زیبا و خرامانت نرسیدم.
۳- در شب موهایت امید از روز عمر بریدم. به طمع رسیدن به شراب دهانت، از آرزوهای دلم گسستم(ایهامها:عمر: به درازی زلف- دور:دوره و گردی دهان-کام: دهان)
۴- برای اشتیاق به چشمه شیرین دهانت،چه اشکها میریختم در حالیکه از لبان یاقوتی میفروش تو، چه فریبهایی میخوردم(خانلری: ز شوق)
۵- و تو با غمزه و ناز چه تیرها بر دلم انداختی و من در سر کویت، چقدر بار اندوه عشق کشیدم.
۶-ای نسیم صبح! با خود غبار کویش را بیاور، که بوی خون دل مجروحم را از آن خاک میشنوم.
۷-چون آهویی وحشی از آدمیان بریدم و این گناه چشمان سیاه و گردن دلپسندت بود که مرا شیفته و بیخود کرد.
۸- از غم عشق، چون غنچه در خود پیچیدم که از کویش نسیمی بر من عبور کرد و من به شوق این بوی، پرده بر دل خونینم بریدم(ایهام به شکوفایی)و رازهای خویش آشکار نمودم(پیچیدگیها و ظرافتها به سبک هندی و بیدل دهلوی نزدیک میشود)
۹- سوگند به خاک پای و روشنایی چشم حافظ(برگرفته از آن خاک)، که بدون چهره جانفزایت، نوری در چشمم نیست.
آرامش و پرواز روح
سر در چاه اینترنت می کنم و دردهای دلم را میگویم ناگهان همه از آن با خبر می شوند!