دستم از وصال کوتاه است و من زیر بار سنگین عشق و شرمسار دلبران سروقامت(مقایسه با غزل 308): دست ما کوتاه و خرما بر نخیل- معشوق پیوسته در زیر بار فراق سازنده و کوتاه دست از وصال ویرانگر)
۲- به امید آنکه سلسله موی معشوق دستگیری‌ام کند وگرنه دیوانه‌وار سر به بیابان خواهم نهاد.
۳-اوضاع روزگار را از من بپرس، که از غم‌هایش شبها سناره می‌شمارم و نمی‌خوابم.
۴- جام شراب، مرا از راز این روزگار آگاه کرد. به شکرانه این آگاهی، لب جام را می‌بوسم(و دوباره کامی و آگاهی‌ای دیگر)
۵- اگر برای می‌فروشان دعا می‌کنم، کاری نکرده‌ام جز بجا آوردن حق نعمت آگاهی.
۶-از بازوی توانمندم سپاس دارم، که توانی برای آزردن دیگران ندارد(سعدی:چگونه شکر این نعمت گزارم/ که زور مردم آزاری ندارم)
۷- چون حافظ شیدا سری مست و دیوانه دارم، ولی به عنایت خداوند در آن سرا امید بسته‌ام.
بیت اضافه در خانلری:
تو از خاکم نخواهی برگرفتن
به جای اشک اگر گوهر ببارم
آرامش و پرواز روح