ابوسعید خراز گوید که هر که دعوی کند که او مغلوب است در وقت سماع و حرکات که می‌کند مالک او نیست علامت او آن بود که در آن مجلس که او را وجد بود راحت پیدا آید

شیخ ابوعبدالرحمن سلمی را این حکایت کردند گفت این کمترین درجات است در سماع و نشان درست او آن بود که هیچکس از اهل حقیقت در آن مجلس نماند الا که بوجد او خوش‌دل شود و هیچ مبطل بنماند که نه مستوحش شود ازو

بنداربن الحسین گوید سماع بر سه گونه باشد سماعی به طبع و سماعی به حال و سماعی به حق آنک به طبع شنود خاص و عام اندر آن یکی باشند که سرشت بشریت برآنست که آواز خوش دوست دارد و آنک به حال شنود او تامل می کند و می نگرد و آنچه بر او درآید از عتاب یا خطاب یا وصل یا هجر یا نزدیکی یا دوری یا تأسفی بر چیزی که از وی در گذشته باشد یا تشنگی بدانکه خواهد بودن یا وفا به عهدی یا وعدۀ بجای آوردن یا عهدی بشکستن یا بی آرامی و آرزومندی یا بیم فراقی یا شادی وصالی و آنچه بدین ماند و آنچه به حق شنود بخدای سماع کند و خدایرا شنود و این حالها صفت او نباشد که بعلتها آمیخته باشد و به حظ بشریت سماع ایشان از آنجا بود که صفت توحید است سماعی بود بحق نه بحظ

و گفته اند اهل سماع بر سه گونه باشند خداوندان حقیقت باشند ایشان به وقت سماع با حق خطاب می کنند و گروهی به دل با خدای خطاب می کنند بر آن معنی که می شنوند ایشان به صدق مطالب باشند در آنچه با خدای اشارت کنند و سه دیگر درویشی مجرد بود از علایقها ببریده و از دنیا و از آفتهای وی دور شده بر خوش دلی سماع می کند این قوم بسلامت نزدیکتر باشند

خواص را پرسیدند چونست که مردم بسماع قول حرکت کنند و بقرآن حرکت نکند گفت زیرا که سماع قرآن را فرا گرفتنی باشد که کس حرکت نتواند کرد از هول و قوت و غلبۀ او و سماع قول ترویح بود مردم اندرو بحرکت آید ...(باب 52-سماع)

آرامش و پرواز روح